تبليغاتX
کانون فرهنگی مکتب المهدی\جانم فداي نقي
   
  کانون فرهنگی مکتب المهدی\جانم فداي نقي
آخرین مطالب
السلام عليك يا علي بن محمد الهادي النقي ع
واي مادرم ...
رهبرم عيدت مبارك
هر روزتان نوروز
زيباترين سيركي كه نرفتم!
آيا سرنوشت اطرافيان ما مهم است؟
براي بانوي ايران
آيا كراوات براي غربي بودنش بد است؟
کلیپ تصويري "بسیجي یعنی" از نگاه استاد پناهيان
افتتاح رسمی وبلاگ

سلام بر غريب مدينه
چرا بگوییم امام خامنه ای؟!
يادي از شهداي مظلوم تخريب
سخنان حضرت ابوالفضل (ع) بر بام کعبه
مراسم هیئت مکتب المهدی(عج)
گفتاري از آیت الله ملكي تبريزي(ره) در مورد عزاداري محرم
هفته بسيج بر دريادلان مبارك باد
تنهایی یک مادر شهید
چهل حدیث زیبا و کوتاه از امام زمان (عج)
سلام بر مادران شهيدان گمنام
نظر آيت الله جوادي آملي درباره موسيقي و بيان يك خاطره
آداب يك نماز صحيح از ديدگاه امام رضا عليه السلام
یاد دفاع مقدس گرامی باد
برای آنهایی که فکر می‌کنند جنگ فرهنگی افسانه است
 
آرشیو مطالب
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
 
پیوندهای روزانه
گروه تعزيه 14معصوم شيراز
رهروان نور اسکو
عمارِ رهبری
آرشیو پیوندهای روزانه
 
پیوندها
سایت امام خامنه ای
سایت دیگر مکتب المهدی(عج)
روزنامه کیهان
امتداد
شهید آوینی
رجانیوز
بولتن نیوز
راسخون
دفاتر مراجع تقلید
تبیان
جهان نیوز
شیعه نیوز
جنگ نرم
سایت آپلود عکس و مقاله
سایت آپلود صوت
فرم درخواست
بلاگفا
بچه های قلم
حجت الاسلام شهاب مرادی
استاد رائفی پور و ظهور
دانلود نرم افزار
قیمت و مشخصات سخت افزار
سپاه سيدالشهدا(ع)
 
السلام عليك يا علي بن محمد الهادي النقي ع
پس از هتک حرمت‌های گوناگون در قالب‌های متن، عکس و صوت در برخی وبلاگ‌ها و شبکه‌های اجتماعی توسط دشمنان خدا و اهل بیت (علیهم السلام) به ساحت مقدس امام نقی علیه السلام، وبلاگ‌نویسان در حركتي خودجوش عبارت جانم فدای امام نقی علیه السلام را به انتها یا ابتدای عنوان وبلاگ خود اضافه می‌نمایند.

 این حرکت برای نشان دادن عشق و ارادت محبین اهل بیت (علیهم السلام) می‌باشد و همچنین کمک می‌نماید تا عبارت "امام نقی ع" در رکوردهای جستجوی موتورهای جستجوگر در دست دوستداران این امام مظلوم باشد.

كانون فرهنگي مكتب المهدي (عج) نيز ضمن محكوم نمودن اين عمل سخيف و بيعت مجدد با اين امام مظلوم  ، برنامه اي در راستاي اعلام برائت از مسببان اين توهين تدارك ديده است كه در مطالب بعدي به اطلاع خواهد رسيد.



برچسب‌ها: امام هادي ع
مدیر وبلاگ | 1:22 - جمعه 29 اردیبهشت1391
+
 
واي مادرم ...

مادر از پيچ كوچه تا رد شد

ايستاد و كمي مردّد شد


سرد شد دست گرم و پرمهرش

آسمان تيره شد هوا بد شد


يك يهوديِ مستِ گردنه گير

همچو كوهي مقابلش سد شد


چندگامي عقب عقب برگشت

ناگهان حال مادرم بد شد


دستِ ديوارِ كوچه پرتش كرد

منحرف از مسير و مقصد شد


چادرش را سرش كشيدم زود

ناله هايش زياده از حد شد


ماجراي فدك گرفتن ما

تا ابد روضه اي زبانزد شد

مدیر وبلاگ | 0:31 - شنبه 19 فروردین1391
+
 
رهبرم عيدت مبارك

مدیر وبلاگ | 12:36 - چهارشنبه 2 فروردین1391
+
 
هر روزتان نوروز

كانون فرهنگي مكتب المهدي(عج) فرا رسيدن بهار طبيعت را به اعضا و عموم ملت شريف ايران تبريك عرض مي نمايد.

مدیر وبلاگ | 12:31 - چهارشنبه 2 فروردین1391
+
 
زيباترين سيركي كه نرفتم!

وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم. جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند.به نظر می رسید وضع مالي خوبي نداشته باشند .

شش بچه مودب که همگی زیر دوازده سال داشتند ولباس هايي کهنه در عین حال تمیـز پوشیده بودنـد. دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان زيادي در مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند. مادر نيز بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می زد.

وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه از پدر خانواده پرسید: چند عدد بلیط می خواهید؟ پدر خانواده جواب داد: لطفاً شش بلیط برای بچه ها و دو بلیط برای بزرگسالان.

متصدی باجه، قیمت بلیط ها را اعلام كرد . پدر به باجه نزدیکتر شد و به آرامی از فروشنده بليط پرسید: ببخشید، گفتید چه قدر؟! متصدی باجه دوباره قیمت بلیط ها را تکرار کرد. ناگهان رنگ صورت مرد تغيير كرد و نگاهي به همسرش انداخت . بچه ها هنوز متوجه موضوع نشده بودند و همچنان سرگرم صحبت در باره برنامه هاي سيرك بودند . معلوم بود که مرد پول کافی نداشت. و نميدانست چه بكند و به بچه هايي كه با آن علاقه پشت او ايستاده بودند چه بگويد .

ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس بیست دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت. سپس خم شد و پول را از زمین برداشت، به شانه مرد زد و گفت: ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد!

مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که اشک از چشمانش سرازیر می شد، گفت: متشکرم آقا.

مرد شریفی بود ولی درآن لحظه برای اینکه پیش بچه ها شرمنده نشود، کمک پدرم را قبول کرد...

بعد از این که بچه ها به همراه پدر و مادرشان داخل سیرک شدند، من و پدرم آهسته از صف خارج شدیم و به طرف خانه برگشتيم و من در دلم به داشتن چنين پدري افتخار كردم و آن زيباترين سيركي بود كه به عمرم نرفته بودم .


ادامه مطلب
مدیر وبلاگ | 0:6 - پنجشنبه 18 اسفند1390
+
 
آيا سرنوشت اطرافيان ما مهم است؟

روزی موشی از دیوار خانه مزرعه دار به اتاق سر کشید و دید مزرعه دار بسته ای آورده است، به خود گفت شاید غذایی خوشمزه ای در بسته باشد، اما وقتی مزرعه دار در بسته را باز کرد موش به خود لرزید زیرا دید او یک تله موش خریده است!

موش به سرعت به سراغ بقیه حیوانات رفت تا به آنها بگوید که مزرعه دار چه چیز خریده است!

اول از مرغ شروع کرد، مرغ به موش گفت متاسفم دوست عزیز. برایت دعا میکنم که درون آن تله موش نیفتی اما خودت بهتر می دانی که تله موش برای هیچ مرغی خطر ندارد.

بعد از آن موش به سراغ میش رفت، میش هم حرف مرغ را تکرار کرد و گفت بیشتر مراقب خودت باش. اما می دانی که تله موش برای میش ها خطری ندارد.

موش این بار به سراغ گاو رفت، گاو با پوزخندی به موش گفت که تا امروز گاوی را ندیدم که در تله موش گیر کرده باشد، موش هم با ناراحتی به لانه خود برگشت.

شب هنگام صدای به هم خوردن چیزی در خانه مزرعه دار پیچید. زن مزرعه دار فکر کرد که حتما باید صدای تله موش باشد. به سراغ تله موش رفت اما دید که بجای موش یک مار در آن گیر کرده است. وقتی نزدیک شد ناگهان مار پای او را نیش زد و صدای فریاد زن، مزرعه دار را از خواب بیدار کرد.

مزرعه دار همسرش را به بیمارستان برد، پزشک به او گفت که سوپ مرغ برای بهبود حال همسرت مفید است. وقتی آنها به خانه برگشتند مرد به سرعت به سراغ مرغ رفت و چند ساعت بعد سوپ مرغ آماده شده را به همسرش داد.

فردای آن روز عده ای از همسایگان به دیدن زن مزرعه دار آمدند و مزرعه دار مجبور شد برای اطعام آنها میش را قربانی کند.

روزها می گذشت و حال زن مزرعه دار روز به روز وخیم تر می شد تا اینکه یک روز در حالی که از درد پا ناله میکرد از دنیا رفت. فردای آن روز بستگان و همسایگان برای مراسم خاکسپاری به خانه مزرعه دار آمدند و مرد غم دیده برای پذیرایی از آنها به سراغ گاو هم رفت.

در نهایت موش ماند و مزرعه خالی از حیوانات دیگر!



مدیر وبلاگ | 23:31 - چهارشنبه 17 اسفند1390
+
 
براي بانوي ايران

با همين چشم هاي خود ديدم        زير باران بي امان بانو!

درحرم قطره قطره مي افتاد           آسمان روي آسمان بانو

صورتم قطره قطره حس کرده ست   چادرت خيس مي شود اما

به خدا گريه هاي من گاهي        دست من نيست،مهربان بانو

گم شده خاطرات کودکي ام         گريه گريه در ازدحام حرم



باز هم آمدم که گم بشوم                          من همان کودکم همان، بانو

باز هم مثل کودکي هر سو                      مي دوم در رواق تو در تو

دفترم دشت و واژه ها آهو ...       گفتم آهو و ناگهان بانو ...

شاعري در قطار قم مشهد                      چاي مي خورد و زير لب ميگفت:

شک ندارم که زندگي يعني                    طعم سوهان و زعفران بانو

شعر از دست واژه ها خسته ست   بغض راه گلوم را بسته ست

بغض يعني که حرف هايم را                    از نگاهم خودت بخوان بانو

اين غزل گريه ها که مي بيني           آنِ شعر است، شعر آييني

زنده ام با همين جهان بيني                  اي جهانِ من، اي جهان بانو!

کوچه در کوچه قم ديار من است     شهر ايل من و تبار من است

زادگاه من و مزار من است                       مرگ يک روز بي گمان بانو


برچسب‌ها: حضرت معصومه, شعر
مدیر وبلاگ | 22:57 - چهارشنبه 17 اسفند1390
+
 
آيا كراوات براي غربي بودنش بد است؟

ایراد صرفاً در غربی بودن آن نیست. نه تنها کت و شلوار، بلکه بسیاری از لوازم مصرفی ما تولید غرب است و در صنایع مادر یا صنایع کوچک‌تر نیز بسیاری از لوازم یا قطعات تولید غرب است و چرخه‌ی صنایع مانند حلقات یک زنجیر به هم پیوسته است و گاه انفکاک و انقطاع مطلق نه معقول است و نه مقرون به صرفه و نه ممکن. بلکه موضوع این است که کراوات یک علامت و یک مظهر است و  اسلام به مؤمنین و مسلمانان می‌فرماید که خود را شبیه کفار نکنید.

لباس، مدل مو، کفش، کیف و یا حتی بسیاری دیگر از اقلام و یا حتی روش‌ها و رفتارها نه تنها گاه لازم و ضروری است، بلکه چنان عمومیت دارد که علامت یا مشخصه‌ی یک گروه خاص محسوب نمی‌گردند. اما گاه شیء یا مدل یا رفتاری علامت است و تبلیغ مستقم و غیر مستقیم یک نوع اندیشه یا گرایش محسوب می‌گردد.

به عنوان مثال: حجاب نیز نوعی لباس است و بسیاری از دختران و زنان در این عالم، چه در گذشته و چه حال روسری می‌گذاشتند و می‌گذارند و چنان چه شاهدیم، روسری‌های ساخت ایتالیا بازار روسری جهان را گرفته است. اما اگر همین روسری به شکل حجاب اسلامی و برای پوشاندن سر، مو و گردن و ... استفاده شود، یک علامت می‌شود و به همین دلیل در غرب ممنوع اعلام می‌گردد.

کراوات یا پاپیون حتی لباس نیز نیست و هیچ مشخصه یا خاصیت پوششی هم ندارد، بلکه صرفاً یک علامت است.

کراوات، ریشه در دوره‌ی حکومت کلیسا دارد و پس از جنگ‌های صلیبی و سقوط دولت عثمانی و سایر کشورهای اسلامی، به اجبار و به تبلیغ به فرهنگ مسلمانان تحمیل شد.

در آن دوره حکومت در اختیار مسیحی‌ها و کلیسا بود و قدرت نیز در دست «کراوات‌ها» بود که مانند جنگ «صربستان و کراوات‌ها» علیه مسلمانان «بوسنی هرزگوین» در آن موقع نیز جنایات بی‌شماری علیه مسلمانان و اساساً غیر مسیحی‌ها به راه انداختند و کروات‌ها [در یوگسلاوی سابق و ...] نقش بسیار مهمی در این جنگ‌ها داشتند.

در آن دوره، مردم را مجبور کردند که به میل و یا با اجبار (و از ترس کشته شدن یا آسیب‌دیدن به عنوان غیر مسیحی یا مخالف)، صلیب به گردن خود آویزان کنند. این صلیب، کم‌کم و به ویژه پس از رنساس که مردم مسیحی بودند، اما حکومت‌های ضد کلیسا و مسیحیت قدرت را در دست گرفتند، به شکل «کراوات» درآمد و پس از مدت کوتاهی نیز به «پاپیون» تبدیل شد، تا هم مستقیماً صلیب نباشد و هم اعتقاد و گرایش دینی مسیحیان را پاسخگو باشد. و پس از آن به عنوان سمبل «مدرنی، شیکی و گرایش به غرب» به همگان تحمیل شد و توسط عمالی چون آتاتورک (یا آتاترک) در ترکیه، رضاخان در ایران و شیوخ وابسته در کشورهای عربی به بلاد اسلامی تحمیل گردید. و سپس با تبلیغات گسترده‌ی مستقیم و غیر مستقیم القا کردند که هر کس کروات بزند، لابد انسان فرهیخته، با فرهنگ و با شخصیتی است و هر کس نزند، لابد انسانی لاابالی است.

البته پس از پیروزی انقلاب اسلامی این فرهنگ حتی در میان شخصیت‌ها و سیاستمداران غربی نیز شکسته شد، اما هنوز استعمال و بر آن اصرار می‌شود.

لذا نه تنها لزومی ندارد که یک مسلمان و یک ایرانی، صلیب و علامت مسیحیان و غربی‌ها را به گردن خود آویزان نماید و خود را به شکل آنان درآورد - به ویژه آن که امروزه کراوات به غیر از علامت صلیب مسیحیت، علامت غرب‌زدگی نیز می‌باشد – بلکه مسلمان نباید ذلیل باشد و چنین علامتی را به عنوان غربزدگی، یا شیکی یا هر عنوان دیگری از گردن خود آویزان نماید. یک مسلمان خودش انسان و علامت خدا، ایمان و اسلام است و نباید خود را به ابزار زنده و متحرک تبلیغاتی دشمنان خود مبدل نماید.

«وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ» (آل عمران، 139)

ترجمه: و سست نشويد، و اندوهگين نباشيد و شما برتريد، اگر مؤمن باشيد.

«فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَكُمْ وَ لَنْ يَتِرَكُمْ أَعْمالَكُمْ» (محمد ص، 35)

ترجمه: پس شما مسلمانان سست نشويد، و مشركين را (با کوتاه آمدن، همسویی، هم‌رنگی و ...) به مسالمت دعوت مكنيد در حالى كه شما پيروز و دست بالائيد و خدا با شما است و هرگز پاداش اعمالتان را كم نمي كند.

منبع : http://www.x-shobhe.com

مدیر وبلاگ | 21:5 - سه شنبه 9 اسفند1390
+
 
کلیپ تصويري "بسیجي یعنی" از نگاه استاد پناهيان

تعریفی از بسیج برای بسیجی هایی که راه افراط و تفریط پیش گرفته اند، و از معیار های واقعی یک بسیجی فاصله گرفته اند.

دانلود

مدیر وبلاگ | 19:24 - جمعه 28 بهمن1390
+
 
افتتاح رسمی وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

به حول و قوه الهی و در ظل توجهات حضرت ولی عصر (عج) وبلاگ دوم کانون فرهنگی مکتب المهدی (عج) همزمان با میلاد پر برکت پیامبر خیر و رحمت حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) و صادق آل محمد امام جعفر صادق (ع) و سی و سومین پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی و ششمین سالگرد تاسیس کانون فرهنگی مکتب المهدی (عج) به صورت رسمی در تاریخ  1390/11/20  افتتاح شد.

 امید است در کارزار فرهنگی کنونی این قبیل اقدامات گسترش یافته و سهمی در ترویج فرهنگ راسخ اسلامی داشته باشد.

مدیر وبلاگ | 17:39 - پنجشنبه 20 بهمن1390
+
 
منوی اصلی
صفحه نخست
ایمیل مدیر
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
 
درباره وبلاگ

مکتب المهدی(عج)
محفل بسیجیان منتظر
پیروان ولایت
شیفتگان شهادت

 
نویسندگان
مدیر وبلاگ
ح.کریمی
ح.یدائی
ر.درویشی
م.علی نژاد
م.یدائی
 
موضوعات مطالب
اخبار کانون
اخبار هیئت
اهل بیت(ع)
اجتماعی
علما و بزرگان
شهدا
انقلاب و ولايت
سرگرمي
 
برچسب‌ها
شعر
حضرت معصومه
امام هادي ع
 
سایر امکانات
تماس با ما
 


تمامی حقوق محفوظ می باشد!

www.ShiaTheme.com